سید محمد طه هاشمی سید محمد طه هاشمی ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

ستاره آسمون زندگی ما

دایره لغات محمد طه

پسر عزيزم، الهي مامان قربونت بره كه با اون لبها و زبون كوچولوت خيلي از كلمه‌ها رو  دست و پا شكسته و هر جوري كه خودت دوست داري مي‌گي. ماماني هم تصميم گرفته كه اينجا كلمه‌هايي كه ياد مي گيري رو برات بزارم - اولين كلمه‌اي كه ياد گرفتي (آپ)_____ آب - بابا         - مامان - دايي - عمه - عمو - آله _____ خاله (البته چون برات سخته زياد نمي‌گي به خاله خاطره مي‌گي مامان) - ني ني _____ فدات بشم كه به بچه‌هاي بزرگ هم مي‌گي ني ني - قُص_____ قرص (وقتي بهت مي گيم بابا جواد چي خورد مي‌گي قُص چون يه بار پيش شما قرص خوردن) -  مِسي _____ مر...
27 آذر 1392

سرکشی محمد طه به گاو داری اسماعیل حنفی

پسر قشنگم سلام؛ حدود ٣ ماهه پیش که عزیز جون همراه خاله زهرا و مریم خانوم (خاله و دختر خاله بابا) اومده بودن خونه ما، رفیتم رودهن خونه‌ی پسر دایی بابا که یه دختر زيبا به اسم ستایش دارن .محل کار پسر دایی  تو دامداری بود شما هم حسابی بهت خوش گذشت و خیلی گاوها رو دوست داشتی و مامانی هم حسابی در مورد گاو ها اطلاعات پیدا کرد و همچنین علاقش هم بیشتر بیشتر شد اول از همه یه عکس دسته جمعی از گاوهای خانوم اینم گل پسر ما در حال سرکشی و قدم زدن در گاوداري مامان فدای اون انگشتت بشم که داری اشاره می‌کنی عزیزم کم کم دلت می‌خواست به گاوها دست بزنی و بهشون نزدیک بشی دستت رو ...
18 آذر 1392

هفده ماهگیت مبارک همنفسم

گل پسرم١١/٩/٩٢ شما 17 ماهه شدي  و من 17 ماهه که دارم بهترین لحظه‌هامو با شما تجربه میکنم. عزیز دلم خیلی با نمک شدی توپ بازي کردنت نماز خوندنت که روی مهر دراز می کشی، ایستادنت و تکون دادن لبهای خوشگلت که معلوم نیست با خدا چی می گی غذا خوردنت دویدنت شیرین کاری هات حرف زدن با مزه ات همه و همه باعث میشه من از ته قلبم احساس خوشبختی کنم و بگم خدایاهزاران هزار بار شكرت. به مناسبت 17 ماهگي شما شام رفتيم بيرون و خيلي خوش گذشت. شما و  باباي ناقلا هم خيلي خيلي خوشحال بودين چون مهمون مامان بودين. راستی زندگی مامان انقدر ماشااله وروجک شدی که نمی‌ذاری ازت عکس بندازم ولی در اولین فرصت که موفق به شکار ل...
12 آذر 1392

در آستانه ورود به 16 ماهگی پسملي تو ترک ِ پستونک

در دومين هفته 16 ماهگي يك تحول بزرگ در زندگي عشق من  اتفاق افتاد كه اونهم ترك پستونك (يا به گفته خودش مچونك) بود.ميخواين بدونين چطوري؟براتون ميگم.  این تعطیلی چهارشنبه 22 آبان که برای آلودگی هوا و عاشورا تاسوعا بود علاوه بر اینکه حسابی به من چسبید چون خیلی خسته شده بودم یه حسن دیگه اش شروع خوبی برای ترک دادن پسر نازنين از پستونک بود  !!!!!!!!!!! خیلی خیلی داشتي به پستونک عادت میکردي و خوابت فقط با پستونك بود بدون مچونك اصلا نمي خوابيدي. سه شنبه شب بابايي با توجه به شرايطي كه داشتيم مجبور شد تنهايي بره آمل و من و شما بريم خونه مامان زهره.  منم فرصت رو غنيمت شمردم و به كمك مامان زهره تصمیم گرفتیم که از فردا...
11 آذر 1392
1